زیباترین مستند جهان زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 28 دی ماه سال 1388
هموطنان بی ادب !

سلام  

امیدوارم حالتون خوب باشه .. امروز با یه خاطره ی جالب میخوام  آپ کنم  

چند وقت پیش با پسر خاله م به قهوه خونه ی ( کافی شاپ با دیکور قدیمی ایرانی به اسم خاتون ) رفته بودیم که معمولا ایرانی ها و عرب ها اونجا میرن و کلا محل تجمع من با دوستانم اونجاست.  

با پسر خاله م در حال play station 3 بازی کردن بودیم که بازی اول رو من ۴ به ۲ بردم و داشتیم بازی دوم رو میکردیم که یک پسر ایرانی اومد و گفت : next .. یعنی بازی بعدی رو میخواد با برنده ی این بازی ، بازی کنه. 

این بازی رو پسر خاله م ۲ به ۱ از من برد و با اون پسر ایرانی بازی میکرد در حین بازی دوستای اون پسر ایرانیه اومدن .. اون پسر ایرانی پسر خاله م رو برد و من که next گفته بودم باید با این پسره بازی میکردم که یکی از دوستای این هموطن گفت که من میخوام بازی کنم  

پسر اولیه : بزار اینو ببرم بعدا با تو بازی میکنم  

از این طرز حرف زدنش بدم اومد .. بازی رو شروع کردیم و تو بازی با هر شوتی که میزد یا هر توپی که من ازش میگرفتم یه فحش آبدار نسار من یا بازیکنام میکرد . 

( از اونجایی که من و پسر خاله م همیشه با هم عربی حرف میزنیم این به این حساب گذاشته بود که ما عرب هستیم و با خیال راحت هرچی دلش میخواست بهمون میگفت.  

من بازی رو ازش بردم و با پسر دومیه باری کردم که ازش باختم .  

و پسر دومیه باید با پسر خاله م بازی میکرد وقتی میخواستن بازی رو شروع کنن پسر دومیه از دوستش پرسید 

پسر دومیه : بازی کدون بهتره ؟ 

پسر اولیه : من که اومدم اونی که من شکستش دادم ( پسر خاله م ) فرت و فرت به اونی که من رو برد ( من ) گل میزد .. اما من گائیدمش ( یعنی پسر خاله م )  

پسر دومیه : آره بابا بازیش خوبه ( بازی رو شروع کرده بودن ) 

پسر اولیه : اما بگائیشا ! 

من : بابا از بس گائیدینمون اونجامون کبود شد ! یکم امون بدین !

دیگه بعدش بماند چقدر معذرت خواهی کردن و میخواستن این سوتی که دادن رو رفع و رجوع کنن. 

ایرانی باشید ـ فارeس

چهارشنبه 16 دی ماه سال 1388
شوخی شوخی .. تو دستشویی هم شوخی !

سلام

دیروز سر کار خیلی خسته شده بودیم با حامد برای نوشیدن چای رفتیم بیرون از دفتر که حامد گفت فارeس بریم حمام !

منم میخواستم آبی به صورتم بزنم و برم دوباره به کارام برسم.

قسمتی که ما توش هستیم یه حمام داره که بعد از یه در ورودی ۳ تا حمام داره و من و حامد این حمام ها رو شماره گذاری کردیم و حامد همیشه حمام شماره ۱ رو انتخاب میکنه و من شماره ۲ اما دیروز حمام شماره ی ۱ قابل استفاده نبود اما شماره ی ۲ خالی بود و مونده بود شماره ۳ که مشغول بود.

من و حامد شروع کردیم به مشت و لگد زدن به در و اسم فراش رو صدا زدن. ( منیر ، منیر )

تا اینکه در ورودی حمام باز شد و منیر وارد حمام شد .

حامد از منیر با صدای آروم پرسید :منیر کی تو حمام هستش ؟!

منیر : مدیر کل .

حامد: مدیر خودمون یا مدیر مدیرمون ؟

منیر : مدیرٍ مدیرمون !

من و حامد با خنده از حمام رفتیم بیرون و همش میخندیدم و کلی نگران اتفاق فرداش بودیم و میخواستیم بدونیم چی اتفاقی می افته .. امروزم اتفاقه خاصی نیفتاد

چهارشنبه 9 دی ماه سال 1388
چراغ قرمز

سلام

دیروز از ظهر با پسر خاله م رفته بودیم بیرون و کارای پسر خاله م رو انجام میدادیم تا اینکه نزدیکای غروب بود پشت چراغ قرمز وایساده بودیم و من داشتم با پسر خاله م خیلی جدی میحرفیدم که پسر خاله م خندید و گفت ببین اون دختره چی میخواد.

دختره : آفتاب بدم خدمتتون ؟!

من و پسر خاله م عینک آفتابی داشتیم و از اونجایی که آفتاب تو زمستون زود غروب میکنه و پشت ابراج دبی بعضی وقتا گم میشه این دختره این تیکه رو بهمون انداخت.

من : وقتی ماهی به خوشگلی تو کنارمه خورشید رو میخوام چیکار .

دختره خندید و میخواست جوابم رو بده که من شیشه رو دادم اما اون هنوزم منتظر بود من شیشه رو بدم پایین که اینکار رو نکردم و مشغول حرفیدن با پسر خاله شدم . *ــ*



شنبه 5 دی ماه سال 1388
بازی

سلام

نیلوفر من رو به این بازی دعوت کرده و من با کمال میل این دعوت رو قبول میکنم .

والا من خودم دوست ندارم درمورد خودم بنویسم و بیشتر ترجیح میدم اطرافیانم درمورد من نظر بدن اما چون قوانین این بازی جور دیگه ای هست این بازی رو هم همونجور بازی میکنم.


1ـ من آدم عصبی هستم که خیلی زود از کوره در میرم و خیلی به حریم خصوصی خودم حساسم و برای اطرافیانم در ذهن خودم حد و حدود میزارم و نمیزارم کسی بیشتر از حدود حدودش گام برداره در رابطه یا دوستی که با من داره.


۲ـ تنهایی رو خیلی دوست دارم .. با اینکه دور و برم خیلی شلوغ هست از دوست گرفته تا فامیل و همکار اما همیشه دوست دارم یه وقتی برای تنهایی خودم داشته باشم و به خیلی چیزا فکر کنم. معمولا تنها به صحرا میرم .. صحرا رو خیلی دوست دارم


۳ـ همه بهم میگن که چشام آدم رو میترسونه .. اما اونایی که دوستم دارن میگن چشام خیلی قشنگن :دی ( اما خودم میگم چشام کوچیکن :دی )


4_ چهره ام بیشتر از عمر واقعی م نشون میده و همه در اولین نگاه میگن بالای 25 سال دارم ( از اینکه زود بمیرم میترسم :پی )


5_ کم کم انگیزه ام رو برای نوشتن تو این بلاگ دارم از دست میدم


ترجیح میدم کسی رو دعوت نکنم


موفق باشید

چهارشنبه 18 آذر ماه سال 1388
راه حلی برای مبارزه با اشغال کننده های پارکینگ !

سلام

قبل از گفتن خاطره م از دوستان عزیزی که برای بنده پیام خصوصی میفرستن میخوام که از طریق تماس با فارeس برام پیام بفرستم یا اگه در نظرها نظر خصوصی میفرستن خواهشا آدرسی از خودشون بزارند تا بتونم جواب نظرها یا پیام ها رو بدم.


دیروز وقتی از سر کار برگشتم به خونه دیدم که پارکینگ شخصی من ( پارکینگ خونه م تو آپارتمان ) توسط ماشین دیگه ی مشغول شده . با پلیس دبی تماس گرفتم و شماره پلاک ماشین رو بهشون دادم تا با صاحب ماشین تماس بگیرن و ازش بخوان ماشینش رو از پارکینگ خارج کنه. همین امر هم اتفاق افتاد اما من با اتفاق دیروز خاطره ی رو از 2سال قبل یادآوری کردم که شاید برای شما هم جالب باشه .

تو خونه ی بابام اینا هم همچین مشکلی داشتیم و خیلی از همسایه ها ماشین های خود رو جلوی خونه ی ما پارک میکردن و حتی به تابلو ی NO Parking که پدرم تهیه کرده بود توجه نمیکردن متعاقبا من هم دست به کار شدم و این مشکل رو با روش خودم حل کردم.

هر وقت ماشینی جلوی خونه ی ما پارک میکرد من با ولفی که تهیه کرده بودم شب ها باد چرخ هاش رو خالی میکردم ( بستگی به مودی داشتم که توش بودم اگه خیلی عصبی بودم هر 4 چرخ و اگه خوشحال فقط یک چرخ بادش رو خالی میکردم ).

این کار من ادامه داشت تا اینکه یه شب در حال ارتکاب جریمه بودم که یه صدای دخترونه از پشت گفت : فارeeeeeeeeeeeس ( e رو خیلی کشید )

من صورتم رو برگردوندم و دیدم که دختر همسایمون با دوستش وایساده و دارن به من نگاه میکنن منم از جام بلند شدم و با خنده گفتم ماشین رو نشناختم و رو به دوست دختر همسایمون کردم

من : بفرمائین اینم ولف ! ^__^

دختر همسایمون به اینکه تازه فهمیده بود همه ی این باد چرخ خالی کردنا کار من بوده میخندید

من از اونجایی که اینا دختر بودن و بخاطر دختر همسایمون مجبور شدم خودم چرخ رو عوض کنم.

پ.ن: اومدیم مردم رو تأدیب کنم بابت تأدیب خودم شد

موفق باشید


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      >>